تبليغاتX
خــــــــــــــــــــزان
 
 
   
 
   

بعد از قرن ها...بازم سلام دوستان

فقط اومدم بگم که از همه ی دوستانی که از دیروز تا حالا،چه با کامنت چه با اس چه با زنگ و چه با میل تولدمو بهم تبریک گفتن ممنونم.ایشالا تولد خودتونو بچه هاتون...

منم دیگه پیر شدم...وقته رفتنمه...وبلاگی که هر روز آپ نشه به درده فیلتر شدن میخوره.انقد کارام زیاد شد که دیگه کنترلش برام مشکله.واسه نوشتنم وقتی ندارم.سارا خانوم هم که کامل مفقود شد.پس حالا حالاها از آپ خبری نیست.اما همیشه کامنتاتونو جواب میدم.

مطمئن باشید....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

دل تنگم از فاصله ها ،از تمومه خاطره ها ...

دل تنگم از اين ابر ها كه براي عاشقان نگريستند...

دل تنگم از جاده ها كه چگونه به امتداد پيوستند...

دل تنگم...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

خواستم از شادی نویسم اشک از چشمانم بلغزید و گفت سالها در چشم تو من خانه داشتم.تو گر شاد شوی خانه ام ویران شود....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

وقتی چشمان خسته ام را تا سحر بیدار نگه میدارم

وقتی شانه هایم تاب تحمل ندارند

خسته میشوم

خسته از انتظار...و در جاده به یادت میمانم....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

توی نقابه پنجره خاطره ها کهنه شدن.

 مونده به جا از اون شبا،

 تو کوچه باغ یاسها،

 دو چشم معصوم، بی گناه.

 پنجره رو میبندمو میرم سراغ اون نگاه .....

 

سلام

یکی از دوستای خیلی باهوشم یه چیزی بهم گفت که جای فکر کردن داره!

اونم اینه که سارا سنا و دیگری میتتونن که نفر باشن! چرا؟ چون کامنتاشون همیشه با یه فاصله ی زمانیه کوتاهه.مثلا ۲ دقیقه! هیچکدومشونم که آدرست نمیزارن و خیلیم حرفای جالبی میزنن!

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

حسرت هر نگاه مانده در این قلبم.

کاش می شد که کسی قفسم باز میکرد...که رهاشود...برود...این پرنده ی اسیر تنها...

 

سلام

یکی از دوستامون به اسم سارا. از سارا خانوم خبر خواسته. باید بگم که منم ازش بی خبرم. هر ۵ تا خطش خاموشه. فقط نمیدونم چرا این دوستمون که نگران سارا خانومه و اسمشم ساراست هیچ اطلاعاتی از خودش به ما نداده! یه کم یه جوریه! مگه نه؟

جناب دیگری هم بی زحمت دلشون برای من نسوزه و برام کام بزاره! چون که همه میدونیم بهانه جو را بهانه بسیار است...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
  امروز اومدم که بعضیا فکر نکنن زندگی منو با خودش میبره...

ولی آپ نمیکنم.

واسه پست قبلی کام بذارید....

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

فرزانه خانوم اینو بخون:

ای همسفر با شعرم،منو ببخش که جاده ی قلبمو به شهر دل تو پیوند زدم

منو ببخش اگه غمهای دلمو با دل تو پیوند زدم

فاصله ها کوتاه میشن ، جاده دیگه تموم میشه

راه دل من با تو دیگه به پایان میرسه

شعرام همش بهونه بود

یکی بگه اشکای تنهاییم کی تموم میشه؟

 

فرزانه خانوم. من مدتیه هیچ خبری از سارا ندارم.همه ی خطاشم خاموشه.این شعرو درست یک سال پیش گفته و من یادداشت کردم. میبینی که نسبتا پیشبینیش درست بوده. فکرشو میکرده که یه روز کسی از دست شعراش خسته بشه...

اما نسترن خانوم.گاهی یه مشکلاتی پیش میاد که ادم از زندگی عقب میفته.شاید انقد راحت زندگی میکنی که به یه همچین موردی بر نخوردی!

اما از اینکه یه روز آپ نکردم از همه عذر میخوام...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

خوب. من برگشتم !

یه کم دیرتر اومده بودم مانی خان چهلم ما رو هم گرفته بود!

پریروز از بلاگفا زنگ زده بودن میگفتن از بس این یلدا برات کام گذاشته می خوایم استخدامش کنیم تا برای وبلاگهای نوپا و بدون بازدید کام بذاره بلکه افسرده نشن!

مسافرته که تموم شد. شما چیزی رو میشناسید که تموم نشه...

از فردا دوباره آپ میکنم.

از طولانی نوشتن بیزارم.چون اونجوری همه میانو نخونده میگن به به چقدر آپت عالی بود! اینجوری دسته کم میتونن دو خطشو بخونن!

بازم از همه ی دوستایی که این چند روز به یادم بودن از جمله یگانه خانوم ممنونم...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

سلام دوستای گلم

فردا دارم میرم مسافرت و یه هفته دیگه میام.میرم شمال.خداکنه این استراحت یه هفته ای حالمو بهتر کنه! سارا خانومم وسط این هیر و بیر خاموش کرده.دوستای عزیزی که شمارشو دارن اگه خبری ازش گرفتید به منم بزنگید!

راستی اونی که داشت میمرد واسم دیگه خبری ازش نیست! دو حالت داره. یا مرد! یا خسته شد!

به هر حال.

مانی خان هم اگه از این دوروبرا رد میشه مواظب باشه گیر من نیفته.چون میخوام گوششو ببرم.از تکپری در اومده.دیگه با ما هم نمیپره!

راستی دقت کردید بلاگفا از تک و تا افتاده؟ مثل پارسال شلوغ و پر رفت آمد نیست. خیلی از دوستامو میشناسم که خیلی کم میانو میرن.نمونش سیاوووووووووووووووووش.فرزانه.یگانه و... برای من که اینجوریه شما رو نمیدونم. بازم به یلدا خانوم که همیشه بهم سر میزنه.

امیدوارم وقتی برگشتم وضع فرق کرده باشه.

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

شب تاریک

من خسته به دنبال تو می گشتم

چه طولانیست این قصه و تو آرام خواهی رفت

می دانم که یادت هم از من خسته شده...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

سلام دوستان

از بابت اینکه دیروز آپ نکردم متاسف . باور نمیکنیدا شیر تو شیره....

خودمم گم کردم!

از اونطرف یکی میاد کامنت میزاره بعد خودشو معرفی نمیکنه!

از اینطرف یکی که هم سن بچه ی منم نیست رو جو مجید خراطها گرفته هنوز چایی نخورده دختر خاله شده بعد خودش اومده یه طومار کامنت گذاشته که : من میرم ولی باز تو بدون همیشه... که من دارم میرم ولی تو زیاد گریه و زاری نکن! یکی نیست بگه کسی سلام تورو جواب داد که اینجوری دور ور داشتی!

از اون یکی طرف دلمون خوشه که چار نفر میان واسمون کامنت میزارن.زیر پستمون مینویسه ۴ نظر! ۴۰ نفر میان.همه هم کامنت خصوصی میزارن! من نمیدونم اینهمه آدم با من چه کار خصوصی ای میتونن داشته باشن!کامنت خصوصی هم که آدم حساب نمیشه.

از این یکی طرف ما رو گذاشتن سر یه کاری که وقت نمیکنم دماغمو بخارونم!

از همه بدتر یه بابایی داره خودشو واسه ما میکشه! منم نمیدونم کیه کجاست چشه؟که دست کم برم کمکش کنم! بهش بگم بابا همه دنباله اینن که ما رو بکشن.تو برعکسی؟

خلاصه اینکه عالم و آدم بسیج شدن ما رو سر کار بزارن!

سنا خانوم به نظر شما که اعتراض میکنی.من میتونم آپم بکنم؟

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

آن چنار پیر،آن خزان دیده ی روزگار،آن فرسوده ی خیال.

سالها چشم انتظار...

حال چیزی به جا نمانده جز یاد زخمی عمیق.

کنده ای شکسته....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

می شکنم آیینه را در چهره ی پیر خود

می برم غصه ها را در دل دلگیر خود

می نگرم با غمم به سرنوشت بیراهم

چه بی صدا می برد مرا در بندو در زنجیر  خود

 

سلام دوستان

چند روزیه آقا یا خانومی با اسم (دیگری) تشیف میارن و کامنت های عجیب و غریبی میزارن. از اونجایی که ایشون هیچ آدرسی برای من نذاشتن مجبورم با این پست یه چیزایی رو توجیهشون کنم.پس روی صحبتم با شخصه خاصیه و میتونید ادامشو نخونید! آره میخواستم بهش بگم که از یه بابایی پرسیدن : ز کجا می آیی؟ گفت : ز حمام گرم کوی خود! گفتند: این خود پیداست از زانوی تو! آره داداش یا آبجی گلم.برو گربه ی رو دیوار خونتونو سر کار بذار!

 

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

آواره شدم در دیار خاموشی،جز صدای ناله،هم نفسی نیست با من،و به قفس دل حبس کرده ام آیینه ی خاطره ها را.....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

رو قلب من زخمی گذاشت اونکه می گفت یارمه

رفت و رسید به انتها...بی همزبون موندم خدا

یاد شبای انتظار تو کوچه ی اقاقیا،قلبمو آتیش میزنه،بزار بمیرم ای خدا...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

من از صدای این بهار از دلهای بیقرار خسته شدم

باید یکی پیدا بشه بهم بگه این زندگی،چه آدمهایه بی گناهی رو در این بهار داد به خاک...

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

گفته بود منتظرت میمانم.

فصلها آمدند و رفت خزان.

اما افسوس به ساحل نرسید قایق من و رها گشت در امواج...

نرسید به فردای دگر....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

با نگاهی هر روز دل من می لرزد

بی خبر از دل من او به من می خندد

بادبادک دل را او به هر سو می برد

قلب بیمارم را دست در دست باد می کشید و می برد

بی خبر از آنکه پاره شد قلب من

 و به خاک افتاد.

او به دنبالش...اما افسوس قلبم زیر پایش له شد.

 

(تولد مانی جان رو هم بهش تبریک میگم . این آدرستشه http://www.mani-hashemi.blogfa.com/ بد نیست برید بهش تبریک بگید)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

زمان مجبور میکند ثانیه ها به دنبال دقیقه ها بروند.همگی میگذرند.اما من تنها و رها می گذرم.

چون به تو می اندیشم

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

فاصله ی من تا به تو رسیدن به اندازه ی یک اشک از چشمان سنگ ریختن است

 یا به اندازه ی یک سکوت که در شهر بی زبانها میشکند.

 فاصله ی من تا تو بی نهایت است

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

پیش رویم مینشینی بی تفاوت .

 چهره ات در هم شکسته .

 بغض می کنی بی آنکه بشکنی قصه ی صد ساله ات را.

دور چشمانت حلقه زده غباری از ماتم و اندوه در چشمانت.

سکوت را بشکن.بگذز از خاطره هایت.دلت شکسته از خزان...

ما طالب دیدار بهاریم بگذر از خاطره ها....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

یک نفر تنها بدور از همه جا می گرید برای غزل هایی که می سپارند به خاک.

می سرایم با تمام غمها برای شب ها که کسی غمگین بدور از اینجاست....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

             میرم همراه قاصدک به دشت غم

                                     جاییکه میماند به جا

                                          اندوهی از حسرت و نگاه خاطره ها

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

 وقتي همه ي كساني كه در اطرافم با من غريبه ميشوند و هيچ كس

  حرمت اشك هاي شبانه ام را حفظ نمي كند .   بي اختيار از آنها 

 مي گريزم .در لحظات سكوت تكيه بر شب ميزنم.در تنگناي،بغض 

 فرو خوردن و در كورسوي يك روزنه در انتهاي تاريكي به انتظار

   نشسته ام......

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

سلام دوستان

 

از وقفه ای که پیش اومد و نتونستم دو روز آپ کنم

واقعا متاسفم. با اجازتون عروسیه یکی از دوستای خیلی

 خیلی عزیزم بود و رفته بودم شمال. ایشاالله عروسیه

دوستای عزیز دیگم مثله داداش سیاووووووووووش و مانی

جان! (البته فکر نمیکنم داداش مانی زیاد علاقه ای به

عروسی کردن داشته باشه! )

 

به هر حال دوباره از فردا آپ میکنم و منتظر همتون

هستم....

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

بیگناهم ولی افسوس قفس جاییست که باید بمانم با غم

و بمانم تک و تنها،خسته شوم از انتظار

و بریزم اشکهایی از جفای روزگار

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

 

چشمانم که به اشک نشست

آسمان ابریه دلم هم شکست

وقتی که دور شد قایق آمالم،به گل نشست

آفتاب پشت کوه بود اما،سکوت در دل شب شکست

گویی صدایی گفت،دگر بار غم به دل نشست

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
   

دوباره از نو....

 

سالها میگذرد

برگها میریزند

و خزان می آید

یاد چشمانه قشنگش اما.... به دلم میماند

و صدای قلبم که به من میگوید عشق هنوز پایدار است...

 

 

 

سلام دوستان...من دوباره برگشتم.یا بهتره بگم ما دوباره برگشتیم.من و سارا خانوم.البته هنوز

 نوشته های توی لوگ پا برجاست و من هنوز ایشون رو ندیدم،حالا نمیدونم خوبه یا بد! در ضمن

ایشون قول دادن امسال اجازه بدن شمارشونو تو وب بزاریم تا مشکلاته پارسال تکرار نشه و من

 مجبور نشم هر روز جوابه دهها نفرکه میخوان با ایشون صحبت کنن رو بدم!

 

خیلی از عزیزانی که تشیف میارن از دوستانه قدیمی و پارسالیه ما هستن که انتظارمون از این

دوستان بیشتره و کمه کم میخوایم تا مثله پارسال هر روز تشیف بیارن،وب ما رو نورانی کنن و

 برای آپه اون روز نظر بدن.

 

امیدواریم با کمک شما دوستان وبی بهتر از پارسال داشته باشیم.

 

از فردا هر روز با یه شعر کوتاه از سارا خانوم در خدمتتون هستیم.....


(دوستانه عزیز از پست پایین به بعد،قدمت پستها زیاده...در حدوده یه سال...مواظب باشید

خاکی نشید!)

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 
 
   
 
 

خواهم افتاد به خاک

بعده تو تا افق نا پیداست ماندنم در غربت مثله خاکستر

توی دست باد هاست

می توانی برگرد

ماندن من بی تو مرگ در خاطره هاست

مرا از یاد نبر عشق زیبای من

درد قلبم بی تو میرود از یادم

تو را به عشقم سوگند

می توانی برگرد.....

 

 
 
 |    نوشته شده توسط سیاوش
 

pctfx3.1

Desert Float Template

Interactive Multimedia CD Catalogue گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: قالب هاي رايگان وبلاگ Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Porteghal Domain Registration

میزبانی میزبان هاست دامین دامنه دومین